جهانگرد مهر

خدایا تو بساز تو بسازی قشنگتره

تلگرام رو توی فضاهای مجازی بیشتر دوست دارم نمیدونم چرا ولی خب بیشتر بهش سر میزنم شایدم چون یه گروه هست که چندین سال هست عضو هستم و افرادی که عضو این گروه هستند فارغ از جنسیت هیچکدوم به همدیگه کاری ندارند فقط متن ارسال میکنن بدون اینکه بدونن بقیه ی مخاطبین چه افرادی هستند. هرچند خودم متنی ارسال نمیکنم و فقط خواننده ام ولی امروز یه متنی خوندم برام جالب بود دوست داشتم اینجا بنویسم ش.


بابزرگم ۸۹ سالشه و قبلا هم گفتم آلزایمر داره و … شرایط بد.
دیروز رفتم سر زدم، داشت با گلای قالی پر می‌رفت باهاشون حرف می‌زد، بهش میگم چی میگی بابزرگ؟
میگه: «با مامانم حرف میزنم.
بدیعه (نامادریش زمان بچگیش)
صبا بهمون جای چایی شیرین چایی نمک میداد، جرات نمیکردیم بگیم به بابام، چقدر من و نگار (خواهر بابابزرگم) چایی شور خوردیم بچگی. چندبارم ‌نگار که اعتراض کرد کتک سیری خورد.»
اشکش رو پاک کرد.
دلم براش ریش شد. مرد تو‌ ما رو یادت نمیاد، چطور۸۲ ۸۳ سال پیش رو انقدر تلخ یاد میاد.
واقعا آدمیزاد وقتی فراموشی هم میگیره از خاطره‌های تلخ در امان نیست؟

پ ن : بنظر من همه ی خاطرات تلخ و شیرین به یاد آدما می مونه خاطراتی که گاه با یادآوری شون باعث میشن اشک مون ناخودآگاه جاری بشه به یاد اون خاطرات

خاطرات تلخ جای خود دارد ولیکن خاطره های شیرینی رو یادت میاد که با افرادی داشتی که شاید الان نیستند و در عین اینکه برات شیرین هست و گاه حتی از یادآوری ش خنده به لبت میاد ولی اشکت رو هم در میاره.
نمیدونم خودم که اینجوری ام

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ساعت 23:36 توسط الهه|


آخرين مطالب
» گاهی اوقات
» لحظات خاص
» ...
» ...
» ماه رمضان
» ...
» روستا
» خرید
» ...
» ...

 Design By : Pichak